صدای گیاه   

دارم یاد می گیرم

که صدای تو را

از گیاه هم بشنوم

از درخت تا گل شبدر

از شبنم نشسته به برگ گلهای سحر

درخت با هجوم برگهای تازه اش

سخت راهم می دهد به درون خود

اما گلها با رنگهای گونه اش حرف می زند

تک واژه هایش را می شنوم

نگاهم

نگاهم کنید را شنیدم امروز

از غنجه ی نیمه باز دهان رز

ولذت نگاهم را پر کرد

شبیه صدای تو بود

وقتی که با خنده نام مرا تکرار می کنی

اری. اری 

امروزم پر شد از صدایت

تا فردا

صدای کدام گیاه

لینک
۱۳٩۱/٢/٢ - رضا

   مرا هم برسان   

من در تو رودخانه ائی از عشق می بینم

ودر خود

خسی روی ان

که با هر چرخشم بروی تو

غرق نشدنم را می جویم

و تو گاهی ارام

گاهی تند راهی دریائی

رسیدن تو حتمی ست می دانم

اما رسیدن من بدستان تو ست

تو در خود می زیئی

و من در تو

مرا هم برسان

مرا

هم

برسان

لینک
۱۳٩۱/۱/٧ - رضا

   بوی بهار   

و باز بوی بهار

وچشم همیشه منتظر خاک

بر رویش گل و خار

نه دانه در دل خاک نهان می ماند

نه عشق در سینه ی جوان

که ان با ناز رقصد

و این دست و دل لرزد

نسیم که می اید

پرنده می خواند

صدای پای مهربان تو کو؟

تلاش کن

ببین فشار جوانه ها را

بر شاخه های درخت پیر

بیا

بیا و دستم گیر

تنگی تنگ بلور ماهی ها

دل دریا را

می خواهد از ما

..............................................

تبریک به همه ی دریا دلان ایرانم

لینک
۱۳٩٠/۱٢/٢٩ - رضا

   رها و من   

رهای من

تو را خواسته بودم

از اغاز بی اغازیها

به نغمه ی همه ی پرندگان

به های های ابرها

و ترقه های رعد

تو را خواسته بودم

به هنگامه اسمانها

که چشم می دوختی به ماه و ستارگان

که چیست انها  بابا

تب برگهای خزان زده را می فهمیدی

و هشدارئی ام می دادی

جان دارند

پا رویشان نگذار  بابا

اه...که دستها عجیب معیار فاصله های نسل اند

رهای من

اندوه اگر پنجه به قلبت زد روزی

تاری از موی  ماما

در عود سوز بیفکن

تا عشق را بر استانه ی درگاهت

ببینی 

رها

...................................

با عشق بهمه ی انهائیکه در شکوفائی رهای من  نقش دارند

لینک
۱۳٩٠/۱٢/٢٢ - رضا

   وداع   

دیری نپاید رفتنم

پا به پای تو میشود این دلم

ورنه

گریزی نیست رفتن را

اغوش خاک نام مرا فریاد میزند از جنوب

و من با اخرین نگاهم بتو

وداع می کنم با دیوار

و جای دستهایت را می بینم

که سنگ را می شوید

با عطر دیده

خود اگر سنگی باشد مرا

همسان برادرم

لینک
۱۳٩٠/۱٢/۱٥ - رضا

   دیوار   

این لحظه ی دلتنگی من است

بر دیوار نویس شهرمان

که باز سفید ماند و

خود سیاه رفت

در سیاه ترین زمانه های ما

که تاریخش را می نوشت

بعد از تو

بعد از تو باز این دیوار

کی سیاه خواهد شد

...............................................

با یاد استاد پرویز رجبی

لینک
۱۳٩٠/۱٢/۱٠ - رضا

   پرواز فردا   

این گونه که میروی تند

تمام می شوی زود

این نزدیکی ها پرنده ائی پیر

تخم گذاشته است

و پرواز فردا را

زیر شکم دارد

به تماشایش قدری بیاسای

تند رفتن 

  همیشه    زود رسیدن نیست

لینک
۱۳٩٠/۱٢/٥ - رضا

   پای عشق   

میخواهم که ازاد باشی

چون سایه درخت

حتا از یاد ببری

زن بودنت را

ومرد بودنم را

لخت

پای عشق

هستی؟

لطف سینه های تو مرا کافی ست

تا از من

چه کفایت کند تورا

لینک
۱۳٩٠/۱۱/٢۳ - رضا

   فروغی باش   

هر از راه مانده را مانم

چون اسب خسته

کز مهمیز

 کفل هایش خونین است ازبی تابی سوار

تیمارم کن

بی فروغ مانده چشم را

فروغی باش چون فروغ

من هنوز

خسته و بی توشه

به تو رسیدن را می خواهم بتازم

تیمارم  نه

شلاقم زن

لینک
۱۳٩٠/۱۱/۱٥ - رضا

   ازادی   

کلماتم بی تو

خیس می شود با اب دیده ام

پرندگان بال های خود را خود می افریند

افریدگار من

ازادی را

سرودی کن کوچک

تا

بال بال زند در من

زیرا که پرواز

صیاد ها را

خسته

و تور ها را

می درد از هم

 

 

 

لینک
۱۳٩٠/۱۱/۱٢ - رضا