خرسند |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
ناجی
چشمهایت جادوی خیال من است
و رنگ لبهایت پیکاسوی گونه ام
به سینه هایت که می رسم می لرزم
نگاه کن به لرزش دستهایم
کجاست دستهای تو
کز اینهمه سرما نجاتم دهد
ناجی همیشه مومن
نگذار که دوبار
دریک رودخانه غرق شوم
..........................................
برای دستهای تو که استین اسمان من است
| لینک | ۱۳٩٠/۱۱/٤ - رضا |
بی پناه
دستانت را بمن بده
شانه هایت را بمن بسپار
من در هیاهوی مضطرب این کوچه ها
پناهی را نمی شناسم
پناهم باش
من به گرمی اشک
و معجزه ی هذیان های بی وزن
اعتماد دارم
دستانت را بمن بده
بگذار تداعی دستانی باشد
که اشک هایم را پاک می کرد
.....................................................
با عشق به دوستم ....ماریه نوری
| لینک | ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ - رضا |
رنج شدن
کدام واژه قامت رنج تو را کوتاه کند
مردن مختصر است
وجاده ی نرسیدن را کوتاه نمی کند
هستی بر سطح گذر را بیشتر معنا می دهد مردن
ناموس قانون پدران رنج تو باشد
و نیستی انتهای جاده رنج نیست
تو با عتاب عشق شکفته ائی
وبا شتاب درد به رنج رسیده
بر کف بی پاداش تو
تاول های چرکینی باشد
که رنج پدر را یدک می کشد
باید رنگ افتاب من پیراهن ابی تو می شد
اما هر دو سیاهپوشیم هنوز
ما رنج شدن را
رنج می بریم هر روز
..............................................
با عشق به پویا که رنج شدن را رنج می برد
| لینک | ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ - رضا |
نشانی
من اگر پنجره ائی باشم و
تو تنهائی
می توانی نگاهم بکنی از دور دست
اگر بر امر تصادف دیدی
صورتی چسبیده به شیشه
نزدیک ای
دو طرف شیشه ترک بر داشته
دیدی؟
پشت ان شبنم اه و اشک ها
دل من به خدا نزدیک است
نزدیک ای
من نمی بینمت اما
تو بیا
می بینی
ادرسم سر راست است
باز کن پنجره را
کودک ات غمگین است
| لینک | ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ - رضا |
فردا
اگر سایه چشمان تو باشم
خورشید فردا
طلوع دیگری خواهد داشت
هیچ تنی لرزان
هیچ مادری نگران نخواهد ماند
اگر سرخی لبان تو باشم
واژه های فردا
عروض دیگری خواهد داشت
هیچ ازاده ائی زندان
هیچ مادری نگران نخواهد ماند
اگر ضربان قلب تو باشم
تپش های فردا
شروع دیگری خواهد داشت
هیچ دلی نالان
هیچ مادری نگران نخواهد ماند
...........................................................
حرف اخر.... با عشق به دل مهربان مائده عزیز
| لینک | ۱۳٩٠/٩/٢٩ - رضا |
رابطه ها
قطره قطره بالا می اورم
خون دل خورده هایم را
تا این مرداب سینه
لای روبی شود از نام تو
که خود را خدایم ساخته بودی
غافل از اینکه
خدا بوی تعفن نمی گیرد در نگاه مادرم
یادت هست
همه ی لاک های سرخ ناخن هایت
مادرم را نشانه می رفت
تا نشان مهر را پاک کند از سینه ام
قطره قطره پیدا می کنم
گمشده
باغ گلستانم را
................................................
حرف اخر..... درک رابطه ها. نشان. انسانیت انسان هاست
| لینک | ۱۳٩٠/٩/٧ - رضا |
بهانه
من بدنبال بهانه ائی می گردم
کوچک
به اندازه تک ان قناری در قفس
تا تکه چوب ها و پوشالها را جمع کنم
لانه ائی بسازم
کوچک
به اندازه دم تو و باز دم من
من بدنبال بهانه ائی می گردم
کوچک
به اندازه مردمک چشم تو
تا تنهائی کوچک من
بزرگ شود
به اندازه ان درخت و نه همه ی باغ
تا تکه چوب های تک من
در قفس نباشد
التماسم نیست صاحب قفس
ناله ام چرا
ناله ام
چرا
| لینک | ۱۳٩٠/۸/۱٢ - رضا |

