چه خواب عجيبی را انتظار می کشم . خوابی که نه خواب ببينم ونه بيدار شوم.

درب خواب را صدای لولا می شکند ومن نمی خواهم لولايی داشته باشم که فقط

در جهت ان به حرکتم در اورنند.

 چرا يکبار عادت ديدن هم را بهم نمی زنيم تا بدانيم ايا واقعا همديگر دوست داريم يا نه ؟

 فاصله ست که حکايت روی يک پاشنه چرخيدن را بهم می زند.

 فاصله فرصت شنيدن ثانيه ها ی ساعت را زياد می سازد و هم اوايی صدای قلبت را

بهم می ريزد.

زمزمه جويبار فقط ساعتی قابل تحمل است؛ دشت شقايقها نيز.

 زندگی يک نگاه بسيار ساده به مرگ است و مرگ صدای فاصله ی زيبا با زندگی ست

 زندگی حقيقت خستگی انسان است و مرگ انتهای خستگی.

 

لینک
۱۳۸٥/٢/٩ - رضا