صدای گیاه

دارم یاد می گیرم

که صدای تو را

از گیاه  ها هم بشنوم

از درخت تا گل شبدر

از شبنم نشسته به برگ گلهای سحر

درخت با هجوم برگهای تازه اش

سخت راهم می دهد به درون خود

اما گلها با رنگهای گونه اش حرف می زنند با من

تک واژه هایش را می شنوم

نگاهم کن

نگاهم کنید را شنیدم امروز

از غنجه ی نیمه باز دهان رز

ولذت نگاهم را پر کرد

شبیه صدای تو بود

وقتی که با خنده نام مرا تکرار می کنی

اری. اری 

امروزم پر شد از صدایت

تا فردا

صدای کدام گیاه

اواره ی صحرایم کند

/ 72 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهلا

سلام دوست جدید خوشحال می شم بیشتر با هم آشنا بشیم نوشته هاتون خیلی قشنگه موفق باشی و پیروز اگه دوست داشتی برام ایمیل بزن خدانگهدارت باشه

شیدا

درود. بزرگ : زمینی ها همیشه زمینی باقی می مانند ! شما نه ! جنس شما زمینی نیست ! شما را دیگرگونه خدایی می بایست شایسته ی آفرینه ای را که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمی کند و خدایی دیگرگونه آفریدی................! برای قدردانی از حضورت هیچ واژه ای نیافتم ! دوستیت تکرار نشدنی ست. ایام به کام و بدرود.

شاهین ارشابی

رضا جان دعوتی با احترام منتظرم

شاهین ارشابی

حضورت مرا شگفت زده میکند مرسی مرسی مرسی

نیلوفر

من ناگزیرم از صدای تو من ناگزیرم از نگاه تو و از لبخند رنگ باخته ی لبهایت و حالا که دورتر شدی جنبشی نمی بینم میان صامتت ترین های طبیعت این منم که بی تو چه فرقی می کند کدام گیاه ؟ من ناگزیرم از تکرار نامت و تو صامت ترین ..

رویای خیس

سلام دوست من هم زاد كويرم تب باران دارم ..// در سينه دلي شكسته ،پنهان دارم ..// در دفتر خاطرات من بنويسيد ..// هرچه كه دارم از رفيقان دارم ..// به ندای قلبم گوش دادی ؟؟ // بیا و گوش فرا ده ..// بدرود [بدرود]