دیوار

این لحظه ی دلتنگی من است

بر دیوار نویس شهرمان

که باز سفید ماند و

خود سیاه رفت

در سیاه ترین زمانه های ما

که تاریخش را می نوشت

بعد از تو

بعد از تو باز این دیوار

کی سیاه خواهد شد

...............................................

با یاد استاد پرویز رجبی

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو

تو هم رفتی با نانوشته های فراوان حالا کو تا باز پیدا شود دستی که بتوان دیوار را بدان سپرد

شیدا

درود. مهربانی : گاهی باید برای آرامشِ یک دل ! و یک ذهن پرده نشینی را تحمل کرد ! شما مانندِ همیشه برایم قابل احترام و ارزنده هستید. شک نکنید. هماره شاد باشید و تندرست. ایام به کام و بدرود.

سها

سلام دریایی بعد از تو این دیوار همیشه سیاه خواهد ماند باران هم با تو رفت ...........مهربانم ممنون که سر زدی[گل]

فائزه

سلام بسیار زیبا نوشتین عالی و با احساس بود ممنونم [تایید][گل]

مریم

میخواهی بروی؟ خب برو... انتظار مرا وحشتی نیست شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود برو... برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نكن نفس های آخر است نترس برو... احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست برو... یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود پس راحت برو مسافری در راه انتظارت را میكشد طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد برو... فقط برو.....

parya

سلام دوست گلم خوبیییییییییییییییییییی دوستتون دارم

میترا

با اینکه اهل شعرو شاعری نیستم اما از خوندن شعرهایتان لذت می برم.زندگیتان سرشار از عشق