گمشده

گم کرده ام نگین پر بهای انگشترم را

ومی جویم

هر رود جاری در وطنم را

که نشانی از او دارد

که او

نشان وفاداریم بود و

راهنمای مقدس کارم

خدای را

نشانی از نشانم دهید

ور نه

مه پاره ائی خواهم شد

نشسته بی کار

بر گردن کوهی از کار

........................................

برای یار سفر کرده ام که هیچ نشانی از او ندارم

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قلمدوش

او نشان وفاداریم بود ....... زیبا نوشتی رضا جون امیدوارم یار سفر کرده ت برگرده یا خبرای خوبی ازش بهت برسه..

باران

هیچ صیادی، در جوی حقیری که به مردابی می ریزد، مروارید صید نخواهد کرد!! ... . آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ... سلام قدیمی ...[گل]

شیدا

درود. دختر گلم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!شیدای عمو!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باشد هرچه تو بخواهی ! به عالم میگویم : من تورا دوست دارم و غائله دیگر شد کفایت مکن ای فریاد بودن مکرر شو مکرر شو......... ایام به کام و بدرود.

فتحی

درود... [گل]...زبان شعر امروزی نیست...مرسی

مومو

منظورت از رابطه ی گذشته چیه؟ ینی ما همو می شناسیم؟

sara

ساحل دل ساحل دلتو بسپار به خدا خودش قشنگترين قايقو برات ميفرسته هر چند دير [گل][لبخند]

سارا

يك چشم من اندر غم يار گريست چشم دگرم حسود بود نگرييست چون روز وصال آمد او را بستم گفتم نگريستي نبايد نگريست.

عسل خاتون

خدایا ! آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من . . .

شبنم

و کتابی را نخوانیم که در آن باد نمی آیید و پوست شبنم تر نیست وب زیبایی داری