وداع

دیری نپاید رفتنم

پا به پای تو میشود این دلم

ورنه

گریزی نیست رفتن را

اغوش خاک نام مرا فریاد میزند از جنوب

و من با اخرین نگاهم بتو

وداع می کنم با دیوار

و جای دستهایت را می بینم

که سنگ را می شوید

با عطر دیده

خود اگر سنگ گوری باشد مرا

همسان برادرم

/ 23 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی

[گل]

مریم

چقدر حرف بود و من فقط سکوت کردم چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم آمدنت را سکوت کردم...داشتنت را سکوت کردم رفتنت را سکوت کردم انتظار بازگشتت را هم...!!! حالا نوبت توست... باید در سکوت به تماشابنشینی سوختنم را....!!!

شیدا

درود. گرامی : این روزها را بدتر از آنچه می پندارید سر کرده ام ! بخاطرِ ندانم کاری یک دوست ! اما اینک هستم. مثلِ همیشه و امیدوارم مانندِ همه وقت لطفِ شما شاملِ حالم شود. ایام به کام و بدرود.

شاهین

شعر جالبی بود و آن زن رفت ممنون از حضورتان اگر مایل به تبادل لینک هستید نام و نام خانوادگی تان را برایم ارسال کنید تا با افتخار لینک شوید

به یادت بودم

همه چیز شده وداع وداع وداع

orkideh

[گل]

بیتا

رد پای تو در زمستان من هم گل میکارد

parya

سلام دوست گلم من بخدا شرمنده شماام اخه خیلی غیبت داشتم ببخشید دوست از گل بهترم بازم بیا به بهانه دوست دلم راشاد کن

parya

[گل][گل][خنده][خنده][سبز][سبز]

شیدا

درود. این تقدیم به شما : به سلامتی اونایی که جای اعتقاد به بهشت و جهنم و اون دنیا به یک کم انسانیت درین دنیا اعتقاد دارند ! خدای را که هرگز نبودنِ کسی را نخواستم خاصه شما را..... خوشحالم که هستید. ایام به کام و بدرود.