رها و من

رهای من

تو را خواسته بودم

از اغاز بی اغازیها

به نغمه ی همه ی پرندگان

به های های ابرها

و ترقه های رعد

تو را خواسته بودم

به هنگامه اسمانها

که چشم می دوختی به ماه و ستارگان

که چیست انها  بابا

تب برگهای خزان زده را می فهمیدی

و هشدارئی ام می دادی

جان دارند

پا رویشان نگذار  بابا

اه...که دستها عجیب معیار فاصله های نسل اند

رهای من

اندوه اگر پنجه به قلبت زد روزی

تاری از موی  ماما

در عود سوز بیفکن

تا عشق را بر استانه ی درگاهت

ببینی 

رها

...................................

با عشق بهمه ی انهائیکه در شکوفائی رهای من  نقش دارند

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهین

ممنون دوست خوبم اگر مایل باشید شما را لینک کنم فقط اگر میشود نام خانوادگی تان را برایم بگذارید تا با مشخصات کامل شما را لینک کنم

آغوش مهتاب

تو مانند یک رود در ابر تو مانند یک هفت تخت در ستاره تو مانند موج در قطره زیبا می نگاری دنیا را قلمت زیبا اما گاهی بی پروایت مرا به خجلت می کشاند

قلمدوش

مثل همیشه منتها یه کم تاثیرگذارتر

مهاجر

کم کم داره بوی بهار میاد شعر بهاری نمیگی عزیز [گل][گل] [گل][گل] [گل] [گل] [گل][گل]

من خوبم شما چطوری؟[لبخند]

سایه

همه ی بوی تنم در لباسکار خودم اگین است با دلم از سر صدقت اگر یار شدی کار را جوهر هستی بشر دانستی همه میراث من زحمتکش بتو خواهد رسید بی دعوا

شیدا

درود. صداقت : درین سالِ نو برای شما و همه ی کسانی که ایشان را دوست می نامید و دوست می دارید بهترین ها را آرزومندم. سبزترین اندیشه و پاکترین هوای آزاد...... سالِ نو بر شما و خانواده ی محترمتان مبارک. ایام به کام و بدرود. شادزی و دیر

میترا

خوشحال بحال رها،که کسی آنقدر دوستش دارد که برایش شعر می سراید.جالب بود.[گل]