ناجی

چشمهایت جادوی خیال من است

و رنگ لبهایت پیکاسوی گونه ام

به سینه هایت که می رسم می لرزم

نگاه کن به لرزش دستهایم

کجاست دستهای تو

کز اینهمه سرما نجاتم دهد

ناجی همیشه مومن

نگذار که دوبار

دریک رودخانه غرق شوم

..........................................

برای دستهای تو که استین اسمان من است 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو

باران که ببارد دوباره عاشق می شوی صبر کن آسمان ابریست

پرستو

چشمانم را که باز می کنم همه جا تاریک است اما وقتی می بندمشان رویای تو نور افشان می کند دنیای کوچکم را رضا جان بروزم

ع-وریا

خوبه که شاعر باشی . شاعر باش. این شعرتو زیاد دوس نداشتم حقیقتا . فکر میکنم چون میخواستید یک سری کلمات حتما توی شعرت حضور داشته باشن همین نوشته ت رو از یه شعر عاشقانه به یه دست نوشته ی خالی تبدیل کرده . نارحت نشو ولی فکر میکنم که اگه ما نخوایم عیبامونو به هم بگیم رو به زوال میریم. منم از پس ماه ها با دلهره های سربازیم به روزم وشدیدا منتظر . بیدار باشی

شیدا

درود. نازنینم : باغبانی پیرم که به غیر از گلها از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است آدم خوب کم است عده ای بی خبرند عده ای کور و کرند و گروهی پکرند ! دلم از این همه بد میگیرد و چه خوب بود......... آدمی میمرد...........! ایام به کام و بدرود.

شیدا

درود. گاهی آرزو میکنم برای تو زورقی باشم تا تو را به ساحل آرامش برسانم و هر چقدر که دریای دلت طوفانی باشد باز هم هراسی به دل راه ندهی و ایمان داشتی باشی زورق تو ایمن است ........ تو هرگز غرق نخواهی شد ! به ناخدایت ایمان داشته باش.......... ایام به کام و بدرود.

مریم

کجاست دست های تو نجات بخش خیالی من روزها کش می آیند از نبودنت ومن درگیر خودم دود می شوم لابه لای دود سیگارت چون خانه های خرمشهر

شبنم

فروردین من باش میخواهم پیراهنت را درو کنم ممنونم که اومدی[لبخند]