شاکی

زنگار بسته ایینه ی سینه ام

سر رفته حوصله ام از زندگی 

خاصه در فصل احتراق رنگ ها

در دل جنگل ها

عمر که زیادی شد بوی موی سوخته را می گیرد

و می پوسد در دل 

سبزی جوانه ها

کجای عمر خطا کرده بودم من

و خود چندین  بار ها

که فرود اید  زخمه این تبر

بر ندانستن ها

تا سقف خورشید خوشه خوشه فرو ریزد

بر زمین ما

و قاب عمرم خالی شود از ارزو ها

اه و هزار   اه  ها

این روز ها بی انکه تلنگری بزند. یاشا.

بر کوبه ی درب ما

چه ساده عبور می کند عمرم

از کوچه ها

/ 21 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویای خیس

سلام روز خوش دوره گردی در میان ما ..// محبت می فروخت ..// گویی او هم بساط خویش را ..// بر چیده است ..//

آرامش

برای زندگی ما دو کلمه کافی ست نام من نام تو باقی حرف ها را جور دیگری می زنیم....[گل]

[گل][گل]

...

هنوز می توان در سخاوت زمین دانه کاشت واز ترس کلاغ .مترسک نداشت

رویای خیس

سلام گاهی باید دروغ را راست پنداشت ..// و راست را دروغ زیرا ..// بی فریب خوردن زندگی سخت است ..//

ماشا

ئی پا ئَه پامَه فه رار کَمْ بِچِمْ وِژِمْ هُمْرَنگِ شوگارْ کَمْ بِچِمْ سلام... واتوره با (( گریز )) به روز است و منتظر دیدارت. نقد و نظر عالمانه جنابعالی مرا در راهی که در پیش دارم همراه خواهد بود..

مینو

جهان به روایت ِ خودش عشـق است و به روایت ِ من انــدوه... :: بیژن جلالی ::

ماشا

بشتاب! اوقات عاشقی قضا می شود! سلام گرامی دوست مهربان... واتوره با (( اوقات عاشقی )) به روز است. به دیدارم بیا و نقد و نظر نازنینت را بنویس..

باران محسنی

سلام اقا رضای عزیز. میدونی بعد چند سال دوباره اومدم اینجا. وویجرم که فیلتر شد رفتم یه جای دیگه این وبت را هم از اون وبلاگ قدیمی راه باران قدیمیم پیدا کردم. م یبینم که اهسته و پیوسته در حرکتی و نمیدونی که چقدر خرسندم که پیدات کردم . این روزها دلم برای دوستان قدیمی تنگ است بسیار . من را از احوالت بی خبر نگذار ارادتمند

شاهین

بعد از مدت ها بروزم با شعری به نام زیبا