چهار فصل وصل

قرارمان این بود که قرار هم باشیم

و نه بی قرار هم

حماسه ی بی پهلوان هم باشیم

ونه پهلوی هم

امد ندارد پرسه زدن بر گورستان های شهر

قرارمان این بود که خاک گورستان هم باشیم

و نه سنگ گور هم

عطش تابستان هم نبودیم

و سردی زمستان هم نه

ما بهار هم بودیم و نهال هم

کدام گند دهان طوفان پائیزی بی قرارت کرد

که قرارمان را

بی قرار شدی؟

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
این روزها..

همه لحظه های پایانی پاییزت٬ پر از خش خش آرزوهای قشنگ... یلدایتان مبارک.

سایه

چه در دل من چه در سر تو من از تو رسیدم به باور تو که مرا ترک نخواهی کرد .................................. چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

سایه

با خاک گور مادر. و با ژاله گل های در به در.تندیس تو ساخته شد.و من بت پرست شدم.ببین از کجا تا به کجا رسیده ام ....................... ببین ............

ماشا

شب هاي درازی پیش روست همسفر! همراه من باش.. يلدا مبارك.

مسافر

بی توازهرچه بگویم دردآوراست بی تو مرا به سنگ بکوبند بهتراست آیاکسی صدای مرا میشنود؟ دیوارهای خانه ما گوششان کراست جرات نمیکنم به آیینه نگاه کنم بی تو عجیب چهره ام نفرت آوراست....... فروغ

جیغ

همه قرار ها به بن بست می رسد انگار !

نگار

گويي تمام قرارها بي خود است زماني كه بعد از مدتي مي بيني اثري ازش نيست ............. [گل]

اركيده

ممنون از سر زدنت[گل]

این روزها..

ما غم زدگان اهل شرابیم، گر یاد رفیقان نکنیم خانه خرابیم. ما کشته عشقیم محبت کفن ماست، پرورده رنجیم رفاقت هدف ماست..

بانو

ولی قرار ما به بیقراری بود...