سرودن شعر چیزی نیست مگر انکه راه خود را در امتداد تاری از زیبایی  قدم به قدم حس کنی

مشکل شاعر باقی ما ندن بر فراز ریسمانی است به نام شعر و زیستن بر بلندای رو یا

بی انکه حتا لحظه ایی از طناب خیال فرود ا ید و از رو یا ها یش دست شو ید.

           ...........................................

 

 شا دی های زندگی در چشمان تو می رقصد

   و از یاد مبر

من نیز دست می کو بم

 بر طبل تو خا لی

تو در دستان من

       می رقصی

و من در چشمان تو

 می کو بم

 ........................... 

/ 2 نظر / 2 بازدید
parparvaaz

سلام قسمت اول نوشته هاتون زيبا بود سروده ات همزيبا بود و اگر در عالم شعر نبود چه چشميی ميساخت يه ر بيا پيشم خوشحالم کن

سلام رفيق خوب بود بهتر نيز خواهد شد اگر نگاهت خيره به معبود باشد که بينظير می شود بيا پيشم به روزم