راه

 

 از پرواز نپرسید راه را

همه می دانند

   که بال چیست و

هوا چیست

وپرنده کیست

از باغچه بپرسید

که از شرم اینکه

شبنمی به گلبرگش نشسته

و دستهای پاک کردنش نیست

تا خورشید را

                 التماس   کند

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي شيرازي

«به بوسه‌ها حسودي‌ام مي‌شود هميشه زودتر از من به خانه مي‌رسند...» سلام با سه عاشقانه به روزم نقد، نظر يا دست كم بيان احساس‌ مثبت يا منفي‌تون را نسبت به كارهام دريغ نفرماييد تا چراغ راهم باشيد

نگار

چشم از باغچه مي پرسم ... به روزم و منتظر حضورتان [گل]

شیدا

درود. نازنین یار : تو که می دانی باغ نیز شرمسار دست های تاول دار باغبان است و ازین بی آبی و التماس او نیز خوانِ گسترده ای دارد..!!! رضای مهربانم : ما کی بزرگ شدیم !؟ کی بالیدیم !؟ کی گُم شدیم !؟ کجا گُم شدیم !؟ رضا ، من بیتابم ! خسته ، دلکنده و دلزده..... از همه بدتر با خودم قهرو با خلقی در عناد......!!!! از خدا هم متنفرم!!!!! ارک را از بم ربود و جان را از آذربایجان......!!!! چقدر این منطق احمقانه است که : تقدیر چنین بود......... یکی به من بگه : اینجایی که من ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من ............!!!؟؟؟ بودنت را پاس میدارم...... پاینده مانی در نام و در جان...... ایام به کام و بدرود.

ماشا

سلام دوست دیرینهام. به روزم و چشم به راه خورشید دیدارت. منتظرت هستم.

شاهین ارشابی

بروزم رضا جان

orkideh

[گل]

سها

سلام دلیل دیگر خورشید را نمی خواهم انقدر که نگاهش کردم و التماس انقدر که از نگاهش اشک ریختم نه! همان تاریکی برایم بس است

زهرا

سلام رضاجان.لحن شعرات قشنگه....شعرای من مال چندسال پیشه.میخوام دوباره شروع کنم کمکم کن...بازم بهم سربزن برای بقیه هم نظر بده...نقد فحش لنگ کفشم قبوله