پایان کرگدن

وسوسه راه است و

راه وسوسه

و وطن تنها علف های هرزیست که در مرزها می روئید

مرز من  و مرز تو

سفر از پی پوچ بود و

پو چی سفر

تنها کرگدن ها تنها سفر می کنند

و نفس تو

تنها

حباب های ابی شد که در اعماق کشیدی

و نگاه من به دماغ تو

که حباب هایش تمام شد 

.........................................

با یاد ان کرگدن تنها............ ایرج تهرانی

/ 6 نظر / 16 بازدید
...

و تو روشنفکر قدری بودی که غرق شدی. یادت گرامی

...

کوچک بود و از اهالی کار/ با ارزوهای بزرگ/ بوسه بر طناب دار/ چشمان ریزی داشت و / با نگاه های بزرگ/ حاشا حاشا هرگز نبودش جیره خوار/ سینه پر از گرده ی سرب و/ تاول سر انگشتان از حروف/ خون سرخش سیاه شد و / کردش غروب/ با انتظار/ اری اری من از عموهایت سخن می گویم/ از .امیر. حرف می زنم و / خود نیز در عرصه ی کار/ در انتظار

مصطفی

خیلی وقت است فراموش کرده ام … کدامیک را سخت تر می کشم … ؟ رنــــج ! انتظار ! یا نفس را …

مصطفی

باهات موافقم....کار باید داشت ولی من مشکلی ندارم که میگی اینطوری....... فقط منتظر کارت معافیم هستم برم سرکار درست و حسابی..... یا حداقل امتحان وکالت بدم..... ممنون...یاعلی

...

انان که عشق را در تصاحب پوست می جویند. چون کرگدن ها تنها خواهند ماند

...

ببین...... ما همین اندازه می تونستیم پیش بریم.. باقی شو باید نشست و نگاه کرد