خواستن

ایینه ی باران بود و

نرمش نسیم

شوق پرواز داشت و

رهایی ارزو

اما من در بند بودم و

اسیر

و او رها می خواست مرا

و در هر بند مانده بندی را

خواستن عزیزم

همیشه

توانستن نیست

 

/ 15 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

خواستن به تمامی توانستن نیست ولی بخشی از اونه .. قدم اوله

سایه

میخواهم قبل از انکه بمیرم/ مهربانی صدایت را ببوسم/ میخواهم قبل از انکه رخت بر بندم/ بند بند رختخوابت را ببوسم/ تا اگر خاطره ای از دلگیری از مرگم را/ ساز اواز مرثیه ی خود ساختی/ جا جای بوسه هایم جا بجا نشود/ که من با بوسه بر تو/ جهان را می بوسیدم

سایه

حق با او بود/ باید عاشق شد و رفت/ عشق در کوچه ی معشوقه من منتظر است/ سر وقت باید رفت/ ور نه باد با کینه به در و پنجره ها می کوبد/ حاسدان را خبر خواهد شد/ اب توبه به سرش خواهند ریخت/ حق با او بود/ و من از راهی شدن ترسیدم/ ترس من دید پرید/ به کبک پرواز کرد/پر من ریخت چو کبک ترسو /سر زیر برف با ترس خود همخوابه شدم

سایه

ای که رفتی از دیار ما/ برده ای با خود قرار ما/ چون پرستو پر کشیدی/ از سفر بر گرد

سایه

چیزی هست در سینه ام/که با نام او مدام شده/ من از پناه جز اغوش او/ واز بی پناهی جز دستان یخ زده ام چیزی نمیدانم/ به معجزه ایمان دارم/ که امدنش معجزه بود/ که گرمای دستانش معجزه بود/ چشم به راه باید دوخت/ چیزی هست در سینه ام/ که با نام او مدام شده/ او بر می گردد

[لبخند]

سایه

بهار با خاک ان می کند . که تو با من[گل][گل][گل]

سایه

حس بودنت/ شوق زیستن هر گل است/ ومن دلم به این خوش/ که خار شوق این گلم

سایه

نیستم اگر با تو نباشم