اندوخته

اندوخته هایم

از مهر تو اغاز شد و

 با لا لائی تو به اواز نشست

مهربانی را سر اغاز دانستی

و طراوت نرم باران را

              راه عبور

حالا که  سال هاست از دوریت می سوزم

سوزت  اوازم  شد و

نرمی باران  اشکهایم

همین را اندوخته ام می خواستی   مادر

     باران مهر را ؟

 

/ 45 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

دوست عزیز سلام زیبا گفتید اما از با اکثریت بودن و در صدر اونها قدم زدن دلگیرم چه کنم از درجا زدن متنفرم ولی برای او مهم نیست و این را نمی فهمم [ناراحت]

بهـــــ ــــــ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ــــار

دعا کردم که تنها مال من شی, تو تعبیر قشنگ فال من شی, دعا کردم بدونی چشم به راتم, هنوز دلبسته بغض صداتم, اگر بازم دلت با دیگرونه, چشات دنبال از ما بهترونه, بزار با یاد تو دلخوش بمونم.

شیدا

درود. من دچار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است.....! برای همراهیت سپاس . بودنت را دوست دارم و داشتنت را دوست تر........ ایام به کام و بدرود.

شیدا

درود. بغض هزار ساله به دندان و دشنه در نخاع کبود. گریه مکن ای گَزِ پیر هیچ رویینه مردی بی مرگ نبوده است. باش باش که هر پنجه از این گیاه اشاره ی تُردی ست خاطره از خوابِ بیشه هاش در سر.......! برای همه بودنتان سپاس... مرا دربدر واژه های مهربانی میکنید. امیدوارم مستدام باشد این دربدری.........! ایام به کام و بدرود.

مریم

معبودا! مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای اگاه و راضی کن تا کوچکی چیزهایی را که ندارم ارامشم را بر هم نریزد. (ممنون از حضور گرمتون)[گل]

شورانگیز

شده يك روز بيايي به دلم سر بزني؟ با توام، خانه ي تنهايي من دور كه نيست، آنكه با دسته گلي حرف دلش را ميزد پر درد است ولي مثل تو مغرور كه نيست تو نگفتي به من اما خود من مي دانم تو نمي خواهي عزيزت بشوم زور كه نيست... ایام عزاداری اقا سیدالشهدا تسلیت التماس دعا

شیدا

درود. گام های تو ؛ که مولود سکوت منند ؛ عادانه و آرام فرود می آیند و سرد و خموش به سوی بستر هوشیاری من ره می سپرند ای پاکزاد ای سایه ی خداوندگار گام های آزرمگین تو چه دل نشینند ! پروردگارا هر دهشی که در پندار من است در پی این پاهای برهنه به سوی من می آید............ خوشحالم از همیشه بودنت. تو حس نابی برایم هستی. و میدانم که میدانی..... ایام به کام و بدرود.

شیدا

درود. گام های تو ؛ که مولود سکوت منند ؛ عادانه و آرام فرود می آیند و سرد و خموش به سوی بستر هوشیاری من ره می سپرند ای پاکزاد ای سایه ی خداوندگار گام های آزرمگین تو چه دل نشینند ! پروردگارا هر دهشی که در پندار من است در پی این پاهای برهنه به سوی من می آید............ خوشحالم از همیشه بودنت. تو حس نابی برایم هستی. و میدانم که میدانی..... ایام به کام و بدرود.