افق

 

اه... اگر راه را از درنا ها

اموخته بودم

اینک در کنار برکه ی دلت

اسوده  

ناز واره رقص ات

و نازکی ناز چشمانت را به تماشا

نشسته  

اری اری   ما بی نیاز زندگانیم

و بی روئیت ناز 

       مردگان

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

خوب اموختم که عاشق بشوم اما دم نزنم اموختم که بمبرم ودردهایم نگم اموختم بنویسم وناشناس بمانم اموختم در سکوت گریه کنم تمام مطالب قشنگ امیدوارم موفق باشی به ما هم سر بزن

سایه

سر انگشتهایت را می بوسم عزیزم

مهرانه

سلام سال نو مبارک من اولین بار به وبلاگ شما میام کلی مستفیض شدم اگه پایه تبادل لینک بودی منو با با عنوان وبلاگم بلینک بعد بگو با چه اسمی بلینکمت

زينب

فکر کنم از من ناراحتی اما من هنوز همانجا كه دلتنگم منتظرم

بارون

سلام به روزم دوست عزیز [گل]

گلادیاتور

تازگي ها به رويا رفتي و خيال خواب هاي گذشته را داري يادت است بادبادك بازي و زخم زانويت را؟ اين روزها ديگر كسي به دنبال كوچه هاي ساده و خاكي معرف نيست ديگر دويدن به دنبال هيچ بادبادكي زانوي كسي را زخم نمي كند...

سارا

سلام عموی خوبم من سارا هستم. سارا کریمی. آدرس وبلاگتون رو آروین بهم داد. خیلی وبلاگ جالبی دارید. کلی از خوندن شعر ها لذت بردم. به وبلاگ من هم سر بزنید. به خاله ثریا حسابی سلام برسونید... [گل][چشمک]

شیدا

درود. شاید این بهتر باشد : ما بی چرا زندگانیم و آنان به چرا مرگ خود آگاهان ! بی حرف ! بسیار زیبا بود سپاس. ایام به کام و بدرود.

شیدا

درود. واین وصف حال بسیاری از ماست مخصوصا من ! پر پرواز ندارم اما......... دلی دارم و حسرت درناها............ خدایم هماره یارت باد.