ببخش

چه خوشبختی بزرگی ست

بخشیده شدن

 که هنوز می توان پا به پایت راه رفت

و شانه به سینه ات سائید

چه خوشبختی بزرگی ست

بخشیده شدن

که هنوز می توان به ایینه نگاه کرد

دستی به چین های صورت کشید

وبوسه را از لبان رضایت چید

چه خوشبختی بزرگی ست

بخشیده شدن

که هنوز می توان اینده را در خنده ها دید

و شلاق ستم زمستان را

چون گلوله بغض گلو

بسوی بهارپرتاب کرد

و نامش را برف بازی گذاشت

.....................................

حرف اخر.........

دوباره باش افتاب مغربی   که شرقی بودنش . مرا به شکوفه نشاند

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویداوکیلی

سلام شاعرکجایی؟؟؟خوندمت وریباییتومثل زمستان دریافتم....ونامش رابرف بازی گذاشت....درود/اینهمه غایب نشو[گل]

تارمی

نوشته بسیار زیبائیست. ممنونم که بهم سر زدی.

جیغ

این که گفتی حرف آخر چه معنی می ده ؟

شاهین ارشابی

وبلاگ شاهین ارشابی بروز است شما با احترام دعوتید[گل]

بهار

سلام عزیز به روزم با شعری تازه ومنتظر نظر شما ممنونم